با تماس نیوز ،همیشه همه جا باخبر شوید

چه کسی وجود برق را کشف کرد؟ مشاهده ی علمی و نگـاه فلسفی

0 5

به راستی چه کسی اول بار وجود الکتریسیته را کشف کرد؟ چه کسی اول بار آن را مطالعه کرد و مطلبی در مورد آن نگاشت؟

پاسخ به این پرسش ها چندان آسان نیست و تنها بر حدس و گمان استوار است، زیرا هنوز مطالعه ی دقیق علمی روی آن صورت نگرفته است. اما، تا جایی که بررسی های انجام شده تا امروز نشان می دهند، می توان گفت که از 600 سال پیش از تولد مسیح بشر با پدیده ی الکتریسیته ی ساکن مواجهه داشته است. تالس، فیلسوف یونانی، 500 سال پیش از میلاد مسیح دریافته بود که با مالیدن پارچه بر سنگ فسیلی «کهربا»، این ماده قابلیت جذب ذرات کوچک و سبک کاه را پیدا می کند. «پلاتو»، دیگر فیلسوف یونانی 300 پیش از میلاد مسیح در یکی از آثار خود این پدیده را شرح داد. از همینجاست که واژه ی «الکترون»، همان ذره ی زیر-اتمی که حامل بار منفی است، از نام قدیمی کهربا به زبان یونانی ریشه گرفته است.

همزمان با او در ایران دوران اشکانی، اولین باتری ها ابداع شدند. ایرانیان از «باتری بغداد»، نامی که باستان شناسان غربی بر یافته های خود در اطراف تیسفون نهاده بودند، برای آبکاری فلزات و مطّلا کردن آنها استفاده می کردند. گفته می شود که این دانش ریشه در معابد کاهنان مصری داشت و این کاهنان حتی قادر بودند از راه دور و از طریق سیم به یکدیگر اطلاع رسانی کنند…

همچنین بخوانید
باطری بغداد
«باتری بغداد» که در نزدیکی تیسفون در دهه ی 1930 پیدا شد، و ساختمان فنی آن

پس از گذشت دوران بالندگی بشر در عصر فیلسوفان و ادیان طبیعی، علم و دانش زیر تسلط اصحاب متعصب و سختگیر ادیان و مذاهب ابراهیمی قرار گرفت. بیش از 2000 سال لازم بود تا بشر در پی اختراع ماشین چاپ توسط گوتنبرگ، ابداع ستاره شناسی نوین توسط کوپرنیک و گالیله و کپلر و به دنبال آن برآمدن عصر رنسانس، از ظلمت جهل بیرون آید و دوباره راه تحقیق و مطالعه، بدون ترس از تفتیش عقاید و دادگاه های مذهبی و احکام ظالمانه، بر دانشمندان و متفکران باز شود.

.

چهره ی “شارل دو فای” فرانسوی که برای اولین بار روی پدیده ی الکتریسیته ی ساکن بررسی و مطالعه انجام داد و قوانین الکتریسیته ی ساکن را کشف کرد.

در بالا پاراگرافی از کتاب او در مورد الکتریسیته ی ساکن که در سال 1734 منتشر کرد،دیده می شود. عنوان کتاب این بود:

A Discourse concerning Electricity

.

در قرن هجدهم میلادی، در سال 1733 بود که «شارل دو فای»، شیمیدان فرانسوی (1698-1739)، قوانین الکتریسیته ی ساکن را کشف کرد. او اولین کسی بود که وجود دو نوع الکتریسیته را مطرح کرد: الکتریسیته ی شیشه ای (Vitreous) و الکتریسیته ی صمغی (Resinous). این کلمات تا پانزده سال بعد مورد استفاده ی دانشمندان بودند و پس از آن به پیشنهاد همزمان ویلیام واتسون و بنجامین فرانکلین با واژه های «مثبت» و «منفی» جایگزین شدند.

پس از آن، روزی رسید که الکساندر ولتا، دانشمند ایتالیایی، به دلیلی که بر ما پوشیده است، دو قرص فلزی، یکی از جنس روی و دیگری از مس را زیر و روی زبانش گذاشت. برخورد لحظه ای لبه های این دو قرص در عضو بسیار حساس «زبان» او باعث ایجاد حس «مور مور»ی شد که کنجکاوی او را برانگیخت. او این دو فلز را در شاره (مایع) های متفاوتی، از جمله در اسید، قرار داد و به این وسیله اولین باتری اختراع شد.

از اینجا به بعد کشفیات علمی و اختراعات مفید در علم الکتریسیته رو به رشد گذاشت، به نحوی که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم با «دانشمندان تجربی» روبرو می شویم که هر یک ده ها اختراع به ثبت رساندند.

در طول تاریخ، اما، در میان آثار بزرگان ایرانزمین به نکته سنجی های پرشماری برمی خوریم که نشان از هوشمندی و نگاه موشکافانه ی آنان و مشاهده ی دقیق پدیده های محیط اطراف را دارد.

در کنار و افزون بر این، افسانه های تامل برانگیزی نیز از سده های پیش به ما رسیده است که از روح جستجوگر و خلاق اجداد ما در این دیار کهن حکایت می کند.

شاعران زیادی از مشاهدات خود در طبیعت، و از گردش سیارات و افلاک گرفته تا رازهای کیمیاگران، در بیان آرای خود یاری گرفته اند و آنها را با کلماتی زیبا و در ترکیبی دلنشین برای ما به یادگار گذاشته اند. «محتشم کاشانی» در مدح امام هشتم شیعیان چنین سروده است:

.

محتشم کاشانی

طبع کاه و کهربا دارند در قانون عقل

دست امید گنـه‌کاران و دامـان شمـا

.

مولانا در جایی فرموده است:

.

مولانا

جمله اجزای جهـان زان حکم پیش

جفت جفت و عاشقان جفت خویش

هست هر جزوی ز عالم جفت‌خواه

راسـت همـچون کهـربـا و بـرگ کـاه

آسـمـان گـویـد زمـیـن را مــرحــبـا

بــا تــوام چـون آهـــن و آهــن‌ربـــا

آسـمـان مَـرد و زمـین زن در خِــرَد

هـر چـه آن انداخت، ایـن می‌پـرورد

.

نظامی در بیان چند و چون عشق، از طبیعت شاهد می آورد. در این شعر می بینیم که آنچه او «عشق» نامیده است، می تواند به بیان دیگری از «میدان» تعبیر گردد:

.

نظامی گنجوی

اگـر عشق اوفـتد در سیـنه ی سنگ

به معشوقی زند در گوهری چنگ

کـه مـغـنـاطـیس اگر عـاشق نـبودی

بـدان شوق آهـنی را چون ربـودی؟

و گـر عـشـقی نـبـودی بـر گــذرگــاه

نــبـودی کـــهـربــا جـویـنـده ی کـاه

بسی سنـگ و بسی گـوهـر بـجایند

نــه آهــن را نـه کَــه را مـی‌ربــایـنـد

هر آن جوهر که هستند از عدد بیش

هـمـه دارنــد مـیـل مــرکــز خــویـش

گــر آتــش در زمــین مـنــفـذ نـیـابـد

زمــیــن بـشـکافــد و بــالا شــتــابــد

و گــر آبـــی بــمـــانــد در هـــوا دیــر

بـه مـیـلِ طـبـع هـم راجـع شـود زیـر

طـبــایــع جـز کـشـش کاری نـدانـنـد

حکیمان این کشش را عشـق خوانند

گـر انــدیــشه کـنــی از راه بـیـنــش

بـه عـشـق است ایـستاده آفـریـنش

.

علاوه بر خاقانی که در شکایت از روزگار قصیده ای سروده و در میانه ی آن بیت زیر را آورده:

.

خاقانی

بــبـیـن هـمـت سـنـگ آهـن‌ربـــا را

کـه آن هـمـت از کــهـربـایـی نـیـابـی

.

سخنور پارسی گوی، «صائب تبریزی»، نیز در تشبیهات خود پدیده های علمی را دستمایه قرار داده است و به مانند خاقانی «همت آهنربا را به رخ کهربا می کشد». تو گویی قیاسی میان «میدان الکتریکی» و «میدان مغناتیسی» صورت می دهد، قیاسی که چندان بیراه هم نیست، چرا که در واقع امر این میدان “ضعیف” الکتریکی است که نیروی قوی میدان مغناتیسی را می گستراند و «امواج الکترومغناتیسی» منتشره از ماهواره ها و ایستگاه های رادیویی و تلویزیونی را در سطح جهان می گستراند.

اما به نظر نگارنده، تعبیر صائب از قوه ی جاذبه ی آهنربا و کهربا به «اضطراب ساکن» شاهکار درک فیلسوفانه ی او از این پدیده ی طبیعی است: او با این بیان خود، وجود «هیجانی پنهان» در دل سنگ آهنربا و کهربا را درک کرده است.

در اینجا غزل زیبای او تقدیم می شود:

.

صائب تبریزی

 نـیَـم بـی درد، دایـم پـیـچ و تـاب ساکنی دارم

ز سـوز عشق ازین پهلو به آن پهلو نمی گردم

مشو  ای آهنـین دل از کمـند جـذبـه ام غافـل

ربـایـم هـر کـه را از گلـرخان بر من گذار افـتـد

نـدارم در گـره چـیـزی کــه ارزد بـی قـراری را

گـره گردیده ام چون کهـربـا هر چـند در ظاهـر

بـه آواز جــرس نــتـوان مــرا بــیـدار گـردانــدن

عــلاج شـعـلـه سـرکــش ز آب نــرم مـی آیــد

ز سرعت گر چه روی سیل را بر خاک می مالم

اگـر چـه دور گردان می شمـارندم ز بی دردان

تـو ای سـیل سبکرو وصـل دریـا را غنیمت دان

امیـد صلح هر جا هست از خود می دوم بیرون

بـه ظاهر چون کتـان در پرتـو مهتـاب اگر محوم

نــدارم بـا کـمـــال نــاامــیــدی مــوج بـیـتـابـی

به جای دعوی از حرفـم تـراوش می کند معنی

عـجـب دارم نسـوزد دانـه ام را بــرق نومـیـدی

ز مـن صـائب درین بستـانسرا تـنـدی نمـی آید

 

چـو نبـض نـاتوانـان اضـطـراب ساکنی دارم

دریـن دریــای پـر آتــش کـبـاب ساکنی دارم

کـه چـون آهن ربا در دل شـتاب ساکنی دارم

ز حـیـرت گر چه چون آییـنه آب ساکنی دارم

دریـن دریـای پرشـورش حبـاب ساکنی دارم

نـهـان در پرده ی دل اضـطـراب ساکنی دارم

که من همچون ره خوابیده خواب ساکنی دارم

سـوال تـنـد دشـمـن را جــواب ساکنی دارم

بــه قــدر آرزومــنـدی شــتــاب ساکنی دارم

به هر رگ چون ره خوابیده خواب ساکنی دارم

کـه مـن چـون آهن و فـولاد آب ساکنی دارم

بـه هر جـا تـنـد باید شد عـتـاب ساکنی دارم

بـه تار و پـود هستی پیچ و تاب ساکنی دارم

دریـن دریای پـر وحشت سراب ساکنی دارم

خُـم سربسته ام، بـوی شـراب ساکنی دارم

کـه چـشـم آبـیـاری از سـحـاب ساکنی دارم

گـل نـشکـفـتـه ام، بـوی گـلاب ساکنی دارم

منبع اتصال کوتاه

این وب سایت برای بهبود خدمات از کوکی ها استفاده می کند. ما تصور مان بر این است که شما با این کار موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. پذیرفتن ادامه